على اصغر ظهيرى

84

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

در مورد برترى قريش صحبت كرديم تا نزد عمر رسيديم ، او را نيافتيم ، به مسجد الحرام آمديم ، ديديم كه مشغول طواف است ، ما نيز طواف كرديم ، چون فارغ شديم ، عمر گفت : از كجا مىآييد ؟ گفتيم : به قصد ديدن تو آمديم . در آن لحظه مغيره تبسمى كرد كه عمر متوجه شد ، از علّت آن جويا شد ، ماجراى حسد قريش را براى او باز گو كرديم ، آهى كشيد و گفت : اى مغيره ! حسادت نه قسمتش در قريش بيشتر است ؛ بلكه در مردم يك دهم از يك دهم است و قريش در آن نيز شريك هستند . آنگاه لحظه‌اى سكوت كرد و گفت : مىخواهيد من شما را ازحسودترين قريش آگاه كنم ؟ گفتيم : آرى ! گفت : به شرطى كه به كسى نگوييد ! ! سپس با او به منزلش رفتيم ، او دستور داد در را ببندند ، آنگاه گفت : من مىگويم ولى تا زنده هستم به كسى نگوييد . ابو موسى مىگويد : من با خود فكر مىكردم عمر نام طلحه ، يا مانند او كه از خلافت عمر ناراضى بودند را بعنوان حسودترين قريش خواهد برد . عمر گفت : شما چه كسى را حسودترين قريش مىدانيد ؟ گفتيم : نمىدانيم ، شايد كسانى باشند كه از خلافت تو ناخشنود باشند . گفت : نه ، ابوبكر از آن‌ها ناسپاس‌تر و حسودترين افراد است . سپس مدّتى سكوت كرد . . . . « 1 » در عشق فنا بايد شد يكى از عاشقان و محبّان اهل بيت عليهم السلام مرد شترچرانى بود كه هرگز پيامبر را نديد ، وى با وجودى كه به زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله شتافت ؛ اما به علّت دستور مادرش كه به وى سفارش كرده بود كه اگر پيامبر را در خانه‌اش نيافتى ، توقف نكن ، او

--> ( 1 ) - شرح نهج البلاغه : ج 2 ، ص 30 .